بازهم دکتر.......

رنجم نه دیگر تنهایی؛ که جدائی است    و    اضطرابم نه زاده بی کسی؛ که بی اوئی .
هبوط چاپ اول ص۱۰۹

همان ناشناسی که دلم را با او آشنا می یافتم نگذاشت تا با این آشناها که دلم با آنها بیگانگی می کرد بمانم .
هبوط ، چاپ اول ، ص ۱۱۶

مرا کسی نساخت، خدا ساخت
نه آنچنان که “کسی می خواست”،
که من کسی نداشتم.
کسم خدا بود،کس بی کسان.
او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست.
نه از من پرسید و نه از “من دیگر”م.
من یک گل بی صاحب بودم.
مرا از روح خود دمید.
و بر روی خاک و در زیر آفتاب،
تنها رهایم کرد.
“مرا به خودم وا گذاشت”
کویریات-ص۵۱

هر بار که این عکس دکتر را می بینم.. آه دِلَم تنها می شود..

 

مادرم می گفت که عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما حالا هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم

اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتنهای من است.

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

اخلاصیکتایی در” زیستنیکتایی در” بودن” یکتویی در “عشق

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود. افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین دردش رابی آبی نامیدند .

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمشان داریم و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی مان.

در عجبم از مردمی که خود زیر ظلمو ستن زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاد زیست

چه بیهودگی عام و چه « برزخ» بی پایانی است « بهشتی » که در آن « او » نیست.  (هبوط چاپ اول، ص ۱۸)

خدایا ! تو در آن بالا بر قله بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟
ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید چگونه به پایان خواهی برد؟
ای که همه هستی از تو است ، تو خود برای که هستی؟
چگونه هستی و نمی پرستی؟
چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟
نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟
ای خدای بزرگ ! تو که بر هر کاری توانائی !
چرا کسی را برای آنکه بدو عشق ورزی ،
بپرستی ،
بر دامنش به نیاز چنگ زنی ،
غرورت را بر قامتش بشکنی ،
برایش باشی ، نمی آفرینی؟
چرا چنین نمی کنی ؟
مگر غرورها را برای آن نمی پروریم تا بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش هستیم قربانی کنیم ؟
خدایا تو از چشم به راه کسی بودن نیز محرومی ؟!   (گفتگوهای تنهایی ، ص ۸۱۸)

هیچ نخواهد بود ، کلمه خواهد بود و آن کلمه خدا خواهد بود .
کلمه ای که دیگر ، هرگز وسوسه جستجوی مخاطبی را نخواهد داشت ،
کلمه ای که هرگز خود را به گفتن نخواهد آلود
(گفتگوهای تنهایی ص ۷۶۱)


  • «دوست داشتن از عشق برتر است... عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور، سبز می شود و رشد می کند و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید... عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد. عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. عشق غذا خوردن یک گرسنه است و دوست داشتن "همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن"...» [۱۳/۲۹۷-۳۰۱]

    بیوگرافی حامد بهداد

    بیوگرافی حامد بهداد:

    متولد 6 آبان 1352 مشهد
    برای اولین بار با ایفای نقش اصلی در فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) سینما را تجربه کرد و برای بازی در همین فیلم هم کاندید سیمرغ بلورین از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. اما بعدها با وجود اینکه هیچگاه در شکل و شمایل نقش اول ظاهر نشد، اما توانست بازیهای در خور توجهی از خود در قالب نقش مکمل در فیلم های مختلف به جا بگذارد که از جمله می توان به فیلم های « بوتیک » (حمید نعمت الله، 1381)، « این زن حرف نمی زند « (احمد امینی، 1381)، « کافه ستاره » (سامان مقدم، 1384) و « آدم » (عبدالرضا کاهانی، 1385) اشاره کرد. اما پررنگ ترین بازی او در قالب نقش مکمل، بازی در فیلم « روز سوم » (محمدحسین لطیفی، 1385) بود که در نقش یک افسر عرافی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می شود، ظاهر شد و موفق شد نظر اکثر کارشناسان و منتقدان سینمایی را به خود جلب کند و برای دومین بار پس از « آخر بازی » کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شود. بازی حامد بهداد در « روز سوم » اوج هنرنمایی اوست.

    مصاحبه با حامد بهداد:

    او دارای تحصیلات لیسانس است .کمتر کسى باور مى کرد بازیگر ناشناخته فیلم آخر بازى روزى به یک ستاره تبدیل شود. اما بازى دلچسب و فراموش نشدنى حامد بهداد در آخرین ساخته سینمایى همایون اسعدیان او را به یکى از امید هاى بازیگرى نسل سوم بدل ساخت. بهداد در اولین حضورش کاندیداى دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره بین المللى فیلم فجر شد و پس از آن با حضورى کوتاه اما درخشان در فیلم بوتیک بار دیگر توانست کاندیداى دریافت تندیس خانه سینما شود و حالا پس از ۵ سال از وى به عنوان یکى از آیندگان بازیگرى نام مى برند حامد بهداد در مجموعه تلویزیونى سایه آفتاب ساخته محمدرضا آهنج با ایفاى نقش رضا توانست چهره اى متفاوت از خود بروز دهد و این بار شاهد قضاوت بیشترى درباره بازى اش باشد
    او که در این سال هاى اخیر تمام تلاش خود را معطوف حرفه اش کرده است مى کوشد تا در فضاى سینماى کشور از حاشیه نشینى پرهیز کند.
    آنچه در ذیل مى خوانید حاصل گفت وگو با حامد بهداد درباره نقش رضا در مجموعه سایه آفتاب است


    این اولین بار بود که شما را در یک مجموعه داستانى دنباله دار مى دیدیم

    بله این نخستین بار است که در یک سریال بازى کرده ام. البته در دو کار اپیزودیک هم بازى داشته ام جست وجو در شهر و معما

    بازى شما در این کار با نقش هاى دیگر تان متفاوت است. چه شد که این نقش را پذیرفتید

    علت تفاوت این نقش با نقش هاى دیگر این است که طبیعى بازى نمى شود، خیلى ها مى گویند که نقش غلوشده اى است، ممکن است اینگونه به نظر برسد. با اینکه متداول نبودن دیالوگ ها به این غلو دامن مى زند اما نظر شخصى ام چیز دیگرى است. البته مى توان گفت تمام شخصیت هاى داستان به همین سبک نوشته شده است

    چه شد که به حرفه بازیگرى روى آوردید

    طى قرارى که با خود گذاشته بودم ما به دنیا آمده ایم تا شاهد اتفاق هایى در زندگى مان باشیم، شاهد اتفاقات ریز و درشتى که من نیز ناظر این اتفاقات هستم. بگذریم، پس از آخر بازى یک اپیزود از مجموعه همسفر را براى قاسم جعفرى کارکردم و بعد از آن یک مجموعه ۲۶ قسمتى (کودکان و نوجوانان) به سفارش شبکه جهانى جام جم را کارگردانى کردم. یک اپیزود از مجموعه معما را بازى کردم. به هر تقدیر اینها حدفاصل آخر بازى و بوتیک به حساب مى آمد

    در مصاحبه اى از شما پرسیده شده بود «بازى شما در این سریال بى شباهت به بوتیک و این زن حرف نمى زند نیست»، با آنکه مخالفت کرده بودید، مى خواهم به تفصیل در این باره توضیح دهید

    بى ربط است، بازى هاى آل پاچینو نیز شبیه به هم هستند. اما چرا آل پاچینو بازیگر خوبى است. ساده ترین بخش بازیگرى در این است که بخواهى بازى متفاوتى ارائه کنى. بازیگر براساس نگرش و شخصیتش کارش را پیش مى برد. ما در بازیگرى دنبال چه چیزى هستیم؟ چه تفاوتى میان بازى حمید فرخ نژاد در عروس آتش و ارتفاع پست وجود دارد؟ حقیقت این است که در هر دو فیلم عالى بازى کرده است. من به عنوان بازیگر و کسى که کارشناسانه (صددرصد تخصصى) به این مقوله نگاه مى کنم، پیگیر شباهت این دو نقش نیستم؛ بلکه سراغ این وجه ماجرا مى روم که این بار چقدر توفیق نصیب او شده و چه مقدمه در نقش روح دمیده شده است. نقش چارچوبى است که توسط نویسنده ترسیم شده و بازیگر تنها به آن جان مى دهد

    بازیگر اندیشه هاى کارگردان و نویسنده را از دریچه دغدغه هاى شخصى اش متجلى مى سازد. او نقطه نظرات نویسنده و کارگردان را به خاطر مى سپارد اینکه مى گویم نویسنده یعنى کسى که درام مى داند از طرفى دیگر با دغدغه ها و از زاویه نگاه خودش نقش را خلق مى کند. در اینجا است که مهرداد شبیه رضا و رضا شبیه سروش است. به نظر من تفاوت به آن معنى متداول و کلیشه اى چیز جالبى نمى تواند باشد اما تفاوت در یک نگاه جدید است که مى تواند بازى را جذاب کند
     باز هم تاکید مى کنم که تمام بازیگران مطرح دنیا شبیه خودشان بازى مى کنند. صدا همان صداست و بدن همان بدن است؛ فقط آن آدم در موقعیتى جدید قرار گرفته که نویسنده آن موقعیت را به صورت کاملاً ویژه مى آفریند و ارائه مى دهد. رضا در سایه آفتاب مى تواند دو کوچه آن طرف تر از مهرداد زندگى کند ولى شبیه هم نیستند و این را مى توان از تک تک عناصر بصرى موجود فهمید. رضا پاى بند به خانواده خود است و براى گذران زندگى به هر کارى تن داده است و این هر کارى، در حین آبرودارى است. کار رضا اصلاً دزدى نیست، من نمى خواهم رضا را توجیه کنم یا برایش کسب آبرو نمایم. براى من فرقى نمى کند که آن نقش دزد باشد یا هر چیز دیگر. رضا بچه کوچه است و سوداى پیشرفت (از نوع عجیب و غریب) را ندارد اما مهرداد (بوتیک) این سودا را دارد. رضا به خانه و خانواده اش اهمیت قائل است و به زندگى سنتى پاى بند است
     رضا مابه ازاى بیرونى ندارد، در صورتى که مهرداد مابه ازاى بیرونى دارد. خواستم از رضا نقشى بسازم که دوست داشتنى باشد و تماشاگر با آن همذات پندارى کند. در مجموع تفاوت در جزئیات معنا پیدا مى کند و من در جزئیات این را رعایت کرده ام

    شخصیت رضا با ادبیاتش همخوانى ندارد و دیالوگ هایش شاعرانه است. تقابل لمپنیسم و شاعرانگى عجیب است

    وقتى مى گویم مابه ازاى بیرونى ندارد، این مسئله را نیز شامل مى شود. اتفاقاً دیالوگ هاى او از این ادبیات برخوردار است. فرض کن رضا همراه پدربزرگش به مراسم عزادارى ایام محرم مى رفتند و عزادارى مى کردند یا در زورخانه اشعار فردوسى را مى شنیده، پس این کاراکتر کلى اشعار و ادبیات حفظ شده دارد

    دیالوگ رضا در یکى از اپیزودهاى سریال درباره رنگ پیراهن اش این بود رنگش عوض نمى شد جز با مرگ به این شخصیت نمى آید که فلسفه مرگ را بداند و روشنفکرانه حرف بزند

    ابتدا باید روشنفکرى را معنى کرد. او به خاطر معشوقه اش سیاه  پوشیده است، همین. در قدیم بعضى ها پس از مرگ معشوق خود سیاه مى پوشیدند و تا چهل روز و یا بیشتر و شاید تا آخر عمر سیاه را درنمى آوردند، فرض کن رضا ضرب المثل ها و اصطلاحات را خوب نمى شناسد، پاى نقالى نشسته است و داستان هاى شاهنامه را هم شنیده است. زمانى که من دیالوگ هاى او را خواندم، گفتم این شخصیت مى تواند به این گونه باشد، یکى از آدم هاى خاص زور خانه

    بازى شما موجب شده تا بازى هاى دیگر دیده نشود و شخصیت رضا برجسته تر از سایرین باشد

    تلاش کردم که خوب بازى کنم و به دیگران کارى نداشتم. دوست ندارم وارد حاشیه شوم. سعى مى کنم کار خودم را به نحو احسن انجام دهم

    آیا در انتخاب نقش خود به تیم بازیگرى و پارتنر هاى خود اهمیت مى دهید

    این مسئله اهمیت دارد اما نمى توانم در این ماجرا تاثیر گذار باشم. به هر حال من باید کار خودم را انجام دهم

    شما در بوتیک و این زن حرف نمى زند نیز حضور کوتاه اما بازى برجسته اى داشته اید. آیا این را ادامه خواهید داد

    خیر، هیچ چیز دست ما نیست و هر چه که خداوند رقم برند همان را انجام مى دهم. در فیلم نفست رو حبس کن سامان مقدم، در یکى از نقش هاى اصلى بازى مى کنم که کمى متفاوت است. ظاهر نقش ساده است اما براى ایفاى نقش زحمت زیادى کشیده ام. درآوردن و خلق نقش براى من یعنى رضایت خودم و بعد کارگردان. زمانى که خودم و کارگردان از نقشى که ایفا کرده ام راضى باشیم آن کار برایم دلچسب است؛ چون این یک ائتلاف میان من و کارگردان بوده و هر دو به مخاطب فکر مى کنیم. زمانى که براى خودت قرارداد هاى کوچک مى گذارى و به آنها عمل مى کنى، کارگردان و تماشاگر مشعوف مى شوند. اتفاق بسیار خوبى مى افتد. آن قدر که باورت نمى شود و خودت از نقشى که بازى کرده اى شگفت زده مى شوى

    در کل به این سریال چگونه نگاه مى کنى. آیا مجموعاً از عملکرد خودت راضى هستى

    من تنها از صداوسیما ناراضى ام. صداوسیما مى تواند شرایط بسیار خوبى فراهم کند اما این شرایط بسیار کم فراهم مى شود و مجموعه هایى همانند امام على کمتر تولید مى شود. صداوسیما باید ارزش گذارى هاى سخت گیرانه و بهترى را داشته باشد. به هر تقدیر کار خودم را مى کنم و از کارم لذت مى برم. امیدوارم تماشاگران نیز در این لذت با من شریک باشند

    فکر مى کنید چرا بعضى ها از بازى شما ناراضى اند

    مهم نیست که بعضى ها از کار من ناراضى اند، مهم این است که بعضى ها از کار من راضى اند. امیدوارم به زودى کارى ارائه دهم که آنهایى که ناراضى اند نیز بازى مرا دوست داشته باشند.در این کار نظر مخالف و موافق بسیار است و نظر مخالف نظر بدى نیست و یک سرى نظرات بازیگر را رشد مى دهد و جایگاهش را ارتقا مى بخشد


    مجموعه آثار:

    - آخر بازی (همایون اسعدیان، 1379)
    - این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381)
    - بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)
    - کافه ستاره (سامان مقدم، 1384)
    - عروس کوهستان (یوسف سیدمهدوی، 1384)
    - باغ فردوس پنج بعدازظهر (سیامک شایقی، 1384)
    - آدم (عبدالرضا کاهانی، 1385)
    - روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)
    - تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386)


    جشنواره ها و جوایز:

    - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « آخر بازی » - 1379
    - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « روز سوم » - 1385
    - کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383
    - کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « کافه ستاره » - 1385
    - پنجمین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « این زن حرف نمی زند » - 1382
    - دومین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383

    تو روزی باز خواهی گشت.....

    تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد

    و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.

    نگاهت تلخ و افسرده است.

    دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.

    غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.


    تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.

    تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.

    تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.

    تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.

    تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران

    تو را این خشکسالی های پی در پی

    تو را از نیمه ره بر گشتن یاران

    تو را تزویر غمخواران ز پا افکند 

    تو را هنگامه شوم شغالان

    بانگ بی تعطیل زاغان

    در ستوه آورد.

    تو با پیشانی پاک نجیب خویش

    که از آن سوی گندمزار

    طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است

    تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت

    تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت

    که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است

    تو با چشمان غمباری

    که روزی چشمه جوشان شادی بود

    و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست

    خواهی رفت.

    و اشک من ترا بدروردخواهد گفت


    من اینجا ریشه در خاکم

    من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم

    من اینجا تا نفس باقیست می مانم

    من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم

    امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست

    من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم

    من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی

    گل بر می افشانم

    من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید

    سرود فتح می خوانم

    و می دانم

    تو روزی باز خواهی گشت


                                                                  "فریدون مشیری"

    من اینجا ریشه در خاکم...

    کلماتم را در جوی سحر می شویم
    لحظه هایم را
    در روشنی باران ها
    تا برای تو شعری بسرایم روشن
    تا که بی دغدغه
    بی ابهام
    سخنانم را
    در حضور باد
    _این سالک دشت و هامون_
    با تو بی پرده بگویم
    که تــــو را
    *دوســـــت می دارم تا مرز جنــــــون*

    ادامه مطلب ...

    oh my god

     

    زیباترین مطالب عشقولانه عاشقانه دنیا

    تا زمانی که به فردا امیدواری اقتدار ازان توست.انچه که کرم ابریشم انرا پایان دنیامی پندارد در نظر پروانه اغاز زندگیست

     

    هرگاه در وادی زندگی
    از غروب غم های بی عاطفه خسته شدی
    به یاد من باش
    که دلم به یاد توست

    ____________________________
    لحظه ها خاطره اند... زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست

    __________________________
    سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع
    آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

    ____________________________
    دلم می خواست بهانه ای باشی
    برای فراموش کردن همه چیز
    اما حالا دلم می خواهد
    بهانه ای باشد برای فراموش کردن تو

    _____________________________
    ای که مدتهاست بامن نیستی ،
    من همانم ، که با من زیستی،
    رنجهایم را شنیدی باز هم ،
    عاقبت گفتی ، غریبه کیستی ....؟!

     

     

    نبودن هیچگاه به تلخیه فراموش کردن یک بودن نیست

     

     

    صبر کردن دردناکه
    فراموش کردن دردناکتر
    ولی از همه دردناکتر اینه که ندونی باید صبر کنی یا فراموش ... !!!!!

     

     

    هزار شاخه گل تقدیم به اینه شکسته ای که لبخند تو را هزار بار تکرار میکند
    __________________________________________________ _______________________________________
    هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسس ،دنیا رو ساکت کردم که بگم دوست دارم
    __________________________________________________ ____________________________
    میدونی بی نمک ترین فرد روی زمین کیه؟ تویی ... اخه عسل که نمک نداره

     

     

     

    شرط دل دادن دل گرفتن است ، وگرنه یکی بی دل می متند و یکی دو دل

     

    بگم سلام دل میگیره
    بگم علیک دل میمیره
    فقط میگم دوست دارم
    اینجور دل آروم میگیره . .

    _____________________هر کس که دلی داشت به دلدار سپرد
    این دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز . . .

    ______________________________________
    عشق یعنی تا ابد با من بمان
    عشق یعنی هم نفس با من بخوان
    عشق یعنی با منی دستم بگیر
    بی توقع در ره جانم بمیر

    _____________________________
    ما در این کلبه خوشیم
    تو در آن اوج که هستی خوش باش
    ما به یاد تو خوشیمتو به یاد هر که هستی خوش باش . . .

     

     

    آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم وبعد برای آنچه از دست رفته آه می کشیم.


    من تورو فقط 15 تا دوست دارم!!!به اندازه 7 آسمون 7 دریا و یک دنیا.
    اگه تو کوچه پس کوچ های دلم گم شدی.دنباله کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست.

    اگه توپت افتاد تو خونه همسایه و پارش کرد اصلا ناراحت نشو . چون یه دوست داری که حاضره قلبش رو بندازه زیر پات تا باهاش بازی کنی.

    بدونه تو نه امور جهان لنگ میشه نه بین زمین و آسمون جنگ میشه ، نه کوه آب میشه نه آب سنگ میشه ، فقط دل من واسه تو تنگ میشه
    بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا حتی ته کفشی که لگدمالش می‌کند را هم خوش بو می‌کند
    در نگاه آنکه پرواز را نمیفهمد. هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر می شوی!!
    سلام من یک بوس کوچولو هستم می تونم چند لحظه روی لپ شما استراحت کنم ؟؟؟؟؟

    قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم .....اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست
    می گریم در اشک هایم تو را می بینم اشک هایم را پاک میکنم کسی تو را نبیند
    میتونی تصور کنی با هم لب دریا نشستیم؟ میتونی تصور کنی که با هم به یه سفر طولانی میریم از جنگل تا دریا؟ میتونی تصور کنی که تو یه شب بارونی شونه به شونه هم قدم بزنیم؟ همه اینا رو هم که بتونی تصور کنی نمیتونی تصور کنی که آشپزی با تک ماکارون چقدر راحته....!!!دستهایم بوی گل میدادند مرا به جرم گل چیدن گرفتند اما کسی فکر نمیکرد که شاید گل کاشته باشم ی
    اگه یه شب رفتیم بیرون بعد من سردم شد یه لب ... یه لب ... یه لبو برام میخری...اگرقرارباشد من هم مثل ژول ورن دور دنیا را در هشتاد روز بچرخم، ترجیح میدهم دور تو بچرخم، چون تو دنیای منی.یادت باشه دنیا گرده, هر وقت احساس کردی به اخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی
    اگه قرار باشه بین موندن در کنار تو و رفتن به بهشت یکی رو انتخاب کنم تو رو انتخاب میکنم چون بی تو بهشت برین زندان من است.اگه تنها بودی تو تنهاییت احساس کردی که تنها بنده تنها فقط تویی ناراحت نباش چون یکی رو داری که خودش تنهاست اما هیچوقت تنهایی رو برای بنده هاش نمیخواد به اون رجوع کن میبینی که تنها نیستی.یکی بود یکی نبود... زیر این سقف کبود... یه غریبه آشنا! دل و جونمو ربود... این جوری نیگام نکن !!! گل یاس مهربون... اون غریبه خودتی همیشه پیشم بمون
    هر قطره اشک نشانه ای از شکستن قلب کسی هست و هر سکونی نشانه ای از تنهایی هر لبخندی نشانه ای از شادی هست و هر اس ام اسی نشانه ای از به یاد آوردن کسی
    اگه 10 نفر باشن که نگرانت هستن یکیش منم ..اگه 1 نفر باشه که نگرانته بازم منم اگر هیچ کسی نیست که نگرانت باشه بدون من مرده ام ..یه نهار مخصوص تو یه هتل که همون قلب منه ..قدحی از عشق و قاشقی از توجه وکوزه ای از شادمانی و ظرفی از دوستی ..صورتحساب رو با دلتنگی برای من پر داخت کن
    قلب مث یه شیشه عطر میمونه ..تا درشو باز نکنی هیچ کسی رایحه شو حس نمکنه ولی اگه همیشه درشو باز بزاری بزودی رایحه خوششو از دست میده پس عاقلانه رفتار کن
    عشق مث نواختن پیانو میمونه ..اول شما قواعد رو یاد میگیرین و با استفاده از اون قواعد مینوازید سپس باید قواعد رو فراموش کنین و با احساس و قلبتون بنوازید
    من 3 قسمت تو قلبم دارم
    یه قسمت برای خدا
    یه قسمت برای خانواده
    یه قسمت برای دوستام
    ولی هیچ قسمتی برای تو ندارم
    چون تو خودت قلب من هستی
    ماه به من گفت اگه دوستت بهت هیچ پیغامی نمیده ..تو چرا ترکش نمیکنی؟؟
    بهش گفتم آیا خورشید تو رو ترک میکنه در حالی که نمیدرخشی و نور نداری؟؟
    ایمان باعث میشه همه چیز ممکن شود ..امید باعث میشه همه چیز ادامه یابد و عشق باعث انجام صحیح
    همه این کار ها میشه
    میتونم امروز بهت بگم دوستت دارم ؟؟اگه نه ..میتونم فردا بهت بگم یا پس فردا؟؟یا روزهای بعد؟؟
    واسه این که من هر روز از زندگیم تو رو دوست دارم
    زندگی چون گل سرخیست پر از خار
    پر از عطر و پر از برگ لطیف
    یادمان باشد اگر گل چیدیم
    خار و عطر و گل و برگ
    همه همسایه ی دیوار به دیوار همند
    می دونی بازی روزگار چیه؟؟ این که تو چشم بذاری من قایم شم . بعد تو یکی دیگه رو پیدا کنی
    میگن لبخند ربطی به مرگ نداره ولی تو بخند تا من برات بمیرم
    هر کجا که هستی بلوتوث قلبت رو روشن کن تا تمام وجودم رو برات سند کنم.تیک تیک ساعت فریاد مرگ ثانیه هاست اما دوستی ها هیچگاه نمی میرند
    هواشناسی طی 24 ساعت گذشته اعلام کرد
    :
    .
    .
    .
    اینجا یه نفر خیلی دلش هواتو کرده
    دستتو مشت کن..... مشته؟
    مشته مشته؟
    حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی......!!!میدونی اگه تموم زنبورای دنیا نیشت بزنن حقته چون تو خیلی گلی
    دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی اونا رو واسه ات بخونه